اي نسيم سحر آرامگه يار كجـــــاست؟منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست؟
بگو اي خاك مدينه گل مارا كه چه شد ؟ گل چرا در دل خاكست ،بگو يار كجاست؟ از فراقش، زغمش، زينهمه غربت، اي دادتو بگو منزل آن بانوي غمخوار كجاست؟
داغ گمگشتگي اش را به كه گويم اي دل ؟ صاحب جودو سخا ،آن گل بي خار كجاست؟ آن دلارام كه يكدانـــــــه عالم باشد آن بهار پر طراوت دل و دلدار كجاست؟ به عزايش كه نشينم همه شرمنده شوم منزل يار كجا و دل تبدار كجـــــــاست؟ هر شب آدينه مهــــدي به مزارش آيد بهر تنهايي او گوش شنيدار كجــاست؟ پيكرش در دل شب رفته غريبانه به خاك زان شب تيره ، بگو محرم اسرار كجاست؟ همه پرسند كه آن گوهر غمبار كجاست؟ حكمت داور و دادار در اين كار كجاست؟ اي نسيم سحر آرامگه يار كجـــــاست؟ منزل آن مه عاشق كش عيار كجــــاست؟
موشه یه گردو پیدا کرده بود و با دمش هی می کوبید روش،یکی ...دوتا ...ده
تا...صدتا...ولی... امپراتور:چیکار می کنی؟! موشه:میگن هسته ی این میوه خوردنیه! امپراتور:به تو چه ربطی داره؟! موشه:خب میخوام بخورم انرژی بگیرم دیگه!!! امپراتور:مگه تو کپله توی مدرسه ی موشایی؟! موشه:مگه فقط کپل باید گردو بخوره؟!این حق مسلم منه که حداقل یه گردو بخورم!!! امپراتور:چرا نازش می کنی؟! موشه:ناز نمی کنم دارم می شکنمش... امپراتور:برو ،برو یه دسته هاون پیدا کن...اونایی باید با دمشون گردو بشکنن که صلاحیتش رو داشته باشن...! موشه:منم صلاحیت دارم...! امپراتور:آخه موش کوچولو دم به این نازکی که نمی تونه گردو بشکنه،این کار یه دم کلفت می خواد ،که باید تایید بشه...! موشه کمی با خودش فکر کرد گفت:چیکار کنم؟! امپراتور:من یه مشت سماق تو جیبم دارم بیا با همدیگه میک بزنیم شاید مزه دهنمون عوض شه... موشه:آخرش چی؟! امپراتور:هیچی،هرچی شد تو فقط وظیفه ی خودتو انجام بده و بگو به به و چه چه...!
یه روز تک و تنها تو خونه نشسته بودم - و به اصطلاح - از تنهایی کف کرده بودم - یاشایدهم باد کرده بودم و خودم خبر نداشتم - .
بگذر یم - کف یا باد به هرحال بی کار بودم و انگاری به یه ندیم احتیاج داشتم . می خواستم از خونه بزنم بیرون شاید یه ندیم پیدا کنم - یا ندیمه !؟ - کمی فکر کردم دیدم هم خرج داره هم دردسر. آخه کی حاضر می شه در دنیای پر مشغله امروز که واسه هر چیزی یه مشاور با دستمزدهای آنچنانی تراشیده شده به من مشاوره بده و هم زبان - یا همدلم - بشه؟! البته مشاور ها هم بالاخره خرج دارن، اونا باید فکر کنند و بعد چند سال تجربه دار هم بشن که دیگران کمتر فکر کنند و به چیزای دیگه بپردازند.(راستی به چی؟!) بازم بگذریم . آخه یکی نیست به من بگه کی می آد ندیم من بشه.بابا ، هر کی خودش به اندازه کافی یه بمب ساعتیه که بدنبال یه چاشنی می گرده . قصه سنگ صبور هم یه داستان یا افسانه قدیمیه به امروز چه ربطی داره ؟ بالاخره ، تو همین فکرها بودم که صدای خش خشی از آشپزخونه به گوشم رسید . یواشکی ـ چار دست و پا - به آشپزخونه نزدیک شدم دیدم یه موش ناقلا که معلوم نیس از کجا پا به خونه ما گذاشته بود ، در حال خوردن یه چیزی اون گوشه موشه ها بود. بماند که چه دردسرایی کشیدیم که از شر همدیگه خلاص شیم بالاخره به یه نتیجه منطقی رسیدیم ، اینکه با همدیگه بصورت مسالمت آمیز زندگی کنیم و دوست بشیم ـ آخه می دونی چیه ـ این موشه از اون موشها که نبود ، از این موشها بود (از کدوم موشها ؟!!!) عجله نکن ، چقدرچشمات دنبال کلمات می دوند که به آخرش برسی ، بابا آخرش هیچی نیست ، عجله نکن (آخه این که شاهنامه نیست که...) موشه یه موش ناقلای ناطق بود . یعنی چی ؟ بابا ایول یعنی حرف می زد ! مثل من و تو . اینکه هیچی نیست او از تمام قواعد و رسم و رسوم و فرهنگ ما آدما هم خبر داشت. باورت نمی شه؟ شاید هم کمی حق داشته باشی ، منم اولش باورم نمی شد ، بعد یواش یواش به این واقعیت پی بردم که یه موش هم می تونه مثل آدما باشه ـ آخه مگه از قدیم نگفتن که دیوار موش داره موش هم گوش داره ـ خب این موشه یواش یواش همه چی رو یاد گرفته (زبان، فرهنگ، تمدن ایرانی و ...). الان هم که اون بهترین دوست منه. البته نکنه یه وقت به یاد تام و جری بیفتی و ازاینکه منو تام می بینی گوشه لبات بالا بره و ـ پکی ـ بزنی زیر خنده . به هر حال ما که ادعا نکردیم ـ و نمی کنیم ـ که تام هستیم (اصلا کسی تام و تمام نیست) بالاخره هر کی یه نقصی داره . اونم جری نبود ، آخه جرزن نیس . اصلا مادعوایی با هم ندارم ، مافقط و فقط دوستای خوب و صمیمی همدیگه هستیم . همین و بس. خب عمه جان مطلب زیاد شد تو هم خسته شدی فقط همین رو بدون که امپراتور یه دوست بی شیله پیله و یه ندیم صادق و مجانی داره بنام موشه. |

